کلمات کلیدی:
در این نوشتار به تأثیرات مثبت دوران نامزدی و فواید آن و همچنین خط قرمزهایی که دو نامزد باید آن را رعایت نمایندخواهیم پرداخت و درخصوص وضعیت عکس ها و نامه هایی که در دوران نامزدی بین دو نفر رد و بدل می گردد از دیدگاه حقوقی و اخلاقی صحبت خواهیم نمود.
1- فواید دوران نامزدی:
به نظر نگارنده این سطور احیای دوران نامزدی با رعایت کلیه شرایط آن و روابطی که دو زوج آینده دراین دوران خواهند داشت می تواند در نزدیک نمودن افکار و ایده ها و سلیقه های آنان مؤثر واقع شده و در یک کلام درک متقابل را بیشتر نماید.
در این دوران سؤالات ، ابهامات، اشکالات و ایراداتی که در نظر هریک از نامزدها مطرح است به روشنی بیان گردیده و طرف مقابل می تواند این ابهامات را برطرف نماید به عنوان مثال برای هرفردی در آغاز ازدواج سؤالات مهمی مطرح است که چرا انسان ازدواج می کند، هدف غایی و نهایی از ازدواج چیست، ویژگی های یک همسر مطلوب و ایده آل کدام است ، مهمترین عامل سعادت همسران برتر چه بوده است،علت اصلی همسرستیزی در جامعه ما یا در جوامع دیگر چیست؟ علت اصلی رشد طلاق در جامعه ما چه عواملی است ؟ ریشه دعواها در کجاست؟ و سؤالات دیگر مانند نظر همسر درخصوص ادامه تحصیل و فعالیت اجتماعی زنان و امثال آنان مطرح است که هریک از طرفین دراین دوران می توانند نظر طرف مقابل خود را جویا شود و براساس معیارهایی که می خواهد خود را با آن معیارها تطبیق دهد ازدواج نموده و همسر آینده خود را انتخاب نماید.
این معیارها می تواند هم شخصی باشد و هم غیرشخصی به عنوان مثال مردی که هوس باز یعنی امروز عاشق و فردا فارغ باشد یا مرد معتاد و بیکاره و لاف زن و مرد دمدمی مزاج و بی اراده و وابسته و یا خسیس که مو را از ماست بیرون می کشد و یا مردان بدبین و شکاک و سلطه جو و حتی مردانی که دارای مشاغل پراهمیت هستند و در ابتدای کار ازدواج با چنین مردانی برای دختران، دارای جاذبه های آنچنانی است اما در اثر مرور زمان متوجه خواهند شد که علی رغم تمامی جاذبه هایی که این گونه مردان یعنی صاحبان مشاغل پراهمیت دارند زندگی با آنان کمی مشکل و در مجموعه یک مدیریت مطلوب و دلپذیر و پرحوصله زنانه را می طلبد روشن خواهد شد و براساس برداشت هایی که در این دوره به دست خواهند آورد در گذر از این محور حساس احتیاط بیشتری به خرج خواهند داد.
موضوعات یادشده در مورد زنان نیز صادق است و مردان نیز این فرصت را خواهند داشت که دراین دوران همسران آینده خودرا با معیارهای مطلوب آزمایش نموده و در صورتی که از هرجهت آن را برای همسری آینده خود مفید تشخیص دهند تصمیم گیری نمایند. زیرا به رغم دیدگاه سنتی که ازدواج را همانند هندوانه دربسته دانسته و آن را یک نوع بخت آزمایی می داند اقتضائات قرن جدید و گسترش شهرنشینی و پیچیدگی روابط انسانی ایجاب می نماید که مقوله عقل آزمایی را نیز درکنار بخت آزمایی اضافه نموده و براساس تدبیر خوب تقدیر خوب را دنبال نمایند زیرا طبیعت انسان طوری خلق شده که تا چیزی را نشناسد از آن بهره صحیح نخواهد برد و این شناخت صحیح است که منشأ و مبنای اقدام و عمل صحیح در آینده خواهد شد. مولوی عارف و شاعر بزرگ ایرانی می گوید: دو چشم روشن صاحب نظر - بهتر از صد مادر است و صد پدر.
در هر حال واقعیتی که در رابطه با جوانان در سنین جوانی مطرح است این است که جوان با رؤیاهایش زندگی می کند مانند قد بلند مرد یا زن دلخواه او، موهای بر پیشانی ریخته ، گردن افراشته و عضلانی ، چشم های نافذ، سیاه و درشت، هیکل ورزشکاری و به قول امروزیها استیل را می بیند و بدون تحقیق و شناخت لازم به دیگری دل می بندد و یکسره پایبند می شود و اگر با چنین تمایلی فوراً ازدواج نماید به ندرت پایان خوشی خواهند داشت زیرا اگر قرار بود براساس این معیارها و یا عاشق شدن طرف مقابل زندگی ادامه یابد دیگر نمی بایست هرساله فقط در تهران شاهد قریب سی هزار ثبت واقعه (فاجعه) طلاق باشیم پس داشتن قیافه آنچنانی و مسائل دیگر از این قبیل کافی نیست بلکه دارابودن پختگی لازم و خصائص معین، عقل و اخلاق، تأثیرپذیری و توجه و رابطه با واقعیات زندگی و همچنین دارابودن خصائص روانی لازم و خصوصیات انسانی دیگر است که استمرار زندگی را در آینده تضمین می نماید والا در صورت عدم توجه به این ویژگیها انسانها با عشق ازدواج می کنند و با عقل از یکدیگر جدا شده و طلاق خواهند گرفت. پس هرگونه اقدام شتاب زده و نامعقول آسیب های جبران ناپذیری را ایجاد می نماید که هیچ چیز جای آن را نمی تواند پر نماید.
بدیهی است مرد بیمار، معتاد، الکلی ، هوس باز و ... بامردی باهوش، با اراده قوی ، مهربان و با نزاکت یکی نیستند این تمایز و شناخت فقط در اثر مراوده نسبتاً طولانی و معقول برای دیگری به دست خواهد آمد و دوران نامزدی فرصت بسیار خوبی است برای سنجش طرف مقابل و در یک کلام همه یا بیشتر مسائل و خصوصیات روحی و اجتماعی یک فرد در دوران نامزدی روشن می شود.
2- چراغ قرمزهای دوران نامزدی:
دوران نامزدی به رغم تمامی محاسنی که داراست ممکن است توالی فاسدی را نیز به همراه داشته باشدکه البته با درایت طرفین و دقتی که خواهند نمود خواهند توانست آسیب های ناشی از این دوره را به حداقل خود برسانند. توصیه اینجانب به نامزدها این است که اولاً سعی نمایند دوران نامزدی بسیار طولانی نگردد که طولانی شدن نامزدی ممکن است آفت هایی را در پی داشته باشد.
ثانیاً در طول این مدت از چراغ قرمزها عبور ننمایند و به حرفهایی همچون ما که قصد ازدواج داریم، ما که عاشق یکدیگر هستیم توجه نکنند و این هشدار قانون مدنی را که می گوید:
نامزدی وعده ازدواج است و وعده ازدواج ایجاد علقه زوجیت نمی نماید و هریک از طرفین در هرمرحله از نامزدی اگر آن را نادیده بگیرند هیچگونه مسؤولیتی متوجه آنان نخواهد بود را برای همیشه آویزه گوش خویش قرار دهند. ثالثاً دختران در روابط فی مابین با نامزد خود مسائل را رعایت کنند تا بعداً پشیمان نگردند.
3- وضعیت عکس ها و نامه های دوران نامزدی:
وضعیت عکس های دوران نامزدی همانند هدایا می باشد از نظر حقوقی قابل استرداد است و اما درمورد نامه ها حقوقدانان معتقدند که در قضیه نامه ها گیرنده نامه مالک آن محسوب می شود و همانند هدایا نمی باشد هرچندکه از نظر اخلاقی توصیه می شود نامه ها به فرستنده نامه پس داده شود - مالک بودن گیرنده نامه به این معنی نیست که ایشان مبسوط الید بوده و بتواند هرگونه سوءاستفاده ای ازآن نامه ها بنماید بلکه در صورت سوءاستفاده از آن مسؤولیت مدنی (طبق قواعدعمومی مسؤولیت) متوجه او خواهد بود و مکلف به جبران خسارت وارده خواهد شد و دادگاه نیز در چنین شرایطی حکم به رد نامه یا نابودی آن خواهد داد.
هرچند که از نظر نگارنده این سطور در صورت به هم خوردن نامزدی نامه ها نیز باید مسترد گردد زیرا علت نامه بعد از نامزدی از بین رفته و دادگاه می تواند به این دلیل که در نامه پیامهایی برای همسر آینده و شریک زندگی آینده بود که اساس این رابطه برهم خورده است حکم به استرداد نامه ها دهد از طرف دیگر بودن نامه ها ممکن است موجبات سوءتفاهم و مشاجرات ناگواری را فراهم نماید که زندگی آینده یک دختر یا پسر را با بحران مواجه نماید از نظر اخلاقی نیز نامه ها صندوق اسرار و اخلاق و نشانی از زندگی خصوصی افرادی است که نگهداری آن نزد طرف مقابل علی رغم برهم خوردن رابطه نامزدی امری غیرضروری و باتوجه به اینکه قانون سعی دارد وضع نامزدها را در صورت به هم خوردن به حالت اول برگرداند.
و ماده نزاع را از بین ببرد بودن نامه ها نزد طرف دیگر نقض غرض بوده و بجاست رویه قضایی دراین خصوص تصمیم گرفته و با آرای شجاعانه خود به این دلیل که به دلیل مطرح بودن مسائل خصوصی در نامه ها ممکن است تشویش ها و اضطراب ها و نگرانی هایی را در زندگی آینده یک دختر ایجاد نماید و از این جهت او را دچار عسر و حرج نماید حکم به استرداد نامه ها داده و خسارات روحی و روانی ناشی از برهم خوردن نامزدی را به حداقل برسانند.کلمات کلیدی:
عشق و دوست داشتن
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز هنگام با او اوج می گیرد.
عشق در غالب دل ها ، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است ،اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها بر خلاف غریزه هاهر کدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش را دارد می توان گفت :
که به شماره هر روحی ، دوست داشتنی هست .
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد ،
اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست .
عشق ، در هر رنگی و سطحی ، با زیبایی محسوس ، در نهان یا آشکار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور می گوید:
شما بیست سال سن بر سن معشوقتان بیفزائید ، آنگاه تاثیر مستقیم آنرا بر روی احساستان مطالعه کنید .
اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج وجذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را بگونه ای دیگر می بیند .
عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است ، اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت .
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است . اگر دوری بطول انجامد ضعیف می شود ، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد . و تنها با بیم و امید و اضطراب و دیدار وپرهیززنده و نیرومند می ماند،
اما دوست داشتن با این حالات نا آشنا است ، دنیایش دنیای دیگری است .
عشق جوششی یکجانبه است . به معشوق نمی اندیشد که کیست یک خود جوششی ذاتی است ، و از ین رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه ، میان دو بیگانه نا همانند ، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو رو شنایی آن ، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه ، پس جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند ، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و نا آشنا یی پس از عشق درد کوچکی نیست .
اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و ازین رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید ، و در حقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند ، و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند .
دو روح ، نه دو نفر ، که ممکن است دو نفر با هم در عین رو در بایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فرار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و سپس طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان ، خودبخود ،دو همسفر به چشم می بینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک و صمیمی ایمان در برابرشان باز می شود و نسیمی نرم و لطیف همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن ، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه درد آلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا بلرزه می آورد .
دوست داشتن هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمین های دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را بهمراه دارد و خود را ، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ هر لحظه ، بر سر و روی این دو میزند .
عشق ، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست .
اما دوست داشتن ، در اوج معراجش ، از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.
کلمات کلیدی:
در این مقاله قصد داریم تا شما را با عقاید کارشناسان در زمینه عشق و سازش و اثر متقابل رفتار و فیزیک افراد آشنا کنیم.
عشق.
فروید یکبار هم که شده درست گفته.
عشق مظهر انسانیت است.
تنها عشق است که می تواند از ما در مقابل رشد و تغییر محافظت کند؛
اما متاسفانه همه روزه شاهد این امر هستیم که رنگ آن در زندگی ما کمرنگ تر می شود.
دردنیایی زندگی می کنیم که هدف همه انسان ها مرتفع ساختن نیازهای مادی شان است.
عشق همواره چیزی بوده است که همه انسان ها در تمنای رسیدن به آن بوده اند، اما مشکلاتشان آنقدر زیاد است که نه قادر به یافتن منشا آن هستند و نه راه رسیدن به آن را می دانند. و نهایتاً به همین به راحتی اجازه می دهیم که از زندگی ما بیرون رود.
آمدن عشق و رفتن آن تنها مسئله دراماتیک زندگی کنونی بشر نیست. این امر در زندگی اجتماعی ما نیز طنین انداز است. به عنوان مثال چه نوع عشقی از نظر اجتماعی و یا حتی مذهبی موجه قلمداد می شود؟
زمانیکه این عشق به پایان میرسد، چه کسی بیشترین آسیب را می بیند؟ به هر حال باید دانست که هیچ اکسیری مانند عشق وجود ندارد و مطمئن باشید که تحقیقات پژوهشگران و
کارشناسان در این زمینه، به این زودی ها به پایان نخواهد رسید.
به طور حتم همه ما کسی را می خواهیم که بتوانیم خنده ها و شادی هایمان را با او تقسیم کنیم، نه تنها عاشقش باشیم بلکه با او یک دوست صمیمی هم باشیم، کسی که هم در شادی ها و پیروزی ها همراهمان باشد و هم در غم ها و
دو دلی ها. کسی را می خواهیم که در کنار او احساس آرامش کنیم و به او نزدیک باشیم درست مانند یک روح در دو جسم ؛ چنین زندگی رویای تنها در سایه مصالحه و سازش امکان پذیر خواهد بود.
طی تحقیقات بسیار زیادی که در این زمینه بر روی زوج های مختلف انجام شده، همه آنها اعتراف کرده اند که مفهوم واقعی عشق را در زندگی خود به درستی درک نکرده اند. عشق و سازش چیزی نیست که از قبل وجود داشته باشند و شما آنها را داشته باشید، بلکه باید به کمک هم آنها را بسازید.
باید با هم بحث و مشورت کنید و پس از سپری کردن مراحل لازم، آنها را بوجود آورید.
مصالحه باید به تدریج در میان شما دو نفر رشد کرده و گسترش پیدا کند. به مثابه رشد عشق و ایجاد سازگاری، یک نوع نگرش جدید در زندگی ایجاد می شود و خواست ها و نیازهای شخصی افراد تغییر پیدا میکند.
حال که صجبت از عشق و سازش به میان آمد، اجازه دهید نگاهی به مسئله "شیمی" هم داشته باشیم. وجود شیمی خوب مقوله ای است که سلامت هر نوع رابطه ای را تضمین می کند.
البته در صورت عدم وجود آگاهی کافی ممکن است تبدیل به یک موضوع فریب دهنده شود. مردم در اکثر موارد از آن برای اندازه گیری میزان نزدیکی به یکدیگر استفاده می کنند.
بیشتر افراد تصور می کنند که فرشته جادویی باید بر روی شانه هایشان بنشیند و گرد جادویی بر روی آنها بریزد تا بتوانند همسر ایده آل خود را پیدا کنند، آنها غافل از این قضیه هستند که تنها با کمک گرفتن از قلبشان می توانند آینده رویایی شان را در آغوش بگیرند.
در این راه باید تلاش کنند، سعی کنند تا طرف مقابل را به طور کامل بشناسند و به ارزش ها و اعتقادات او احترام بگذارند.
باید توجه داشت که عشق سطوح مختلفی داردو به صورت متهورانه ارتباط تنگاتنگی میان خصوصیات اخلاقی و فیزیک زیست شناختی افراد دارد.
اگر از روح و جان خود در این راه مایه بگذاریم، بهترین نتیجه را می گیریم و می توانیم همان شکل دلخواه خود را به رابطه مان بدهیم.
در این قسمت نگاهی به نظرات مختلف کارشناسان در این زمینه می اندازیم:
ارزش سازش را نباید بیش از حد طبیعی در نظر گرفت. ممکن است خصوصیات اخلاقی که در نگاه اول دو نفر را مجذوب یکدیگر می کند، برای همیشه به قوت خود باقی نماند. برای مثال شاید با یک نفر ارتباط برقرار کنید تنها به
این دلیل که هر دو ورزش اسکی را دوست می دارید، اما پس از گذشت مدتی ممکن است این سرگرمی مشترک دیگر در نظر یکی از شما دو نفر جذابیتی نداشته باشد.
معمولاً زمانیکه زن و شوهر ها از هم جدا می شوند، می گویند: "ما هیچ وجه اشتراکی با هم نداشتیم" اما حقیقت این است که آنها یک خانه مشترک دارند، صاحب چند فرزند مشترک هستند، و از زندگی مشترکشان چیزی در حدود 30
سال می گذرد.
ارزشی که فرزندان و مسائل مالی به زندگی می دهند، بسیار زیاد هستند. البته منظور ما موارد سطحی نظیر عتیقه جات، ورزش، مسافرت، و چای خوب نیستند.
حساسیت نسبت به قضیه سازش ممکن است در نگاه اول دردسر ساز باشد. تحقیقات من گویای این مطلب هستند که هیچ گونه معیار عینی برای اندازه گیری میزان سازش در خانواده های متفاوت جود ندارد. حتی نمی توان تفاوت میزان سازش در خانواده های سالم و غیر سالم را به صورت عینی ارزشیابی نمود. خانواده های ناسالم احساس می کنند که سازش به طور 100% در یک خانواده سالم وجود دارد.
زمانیکه افراد می گویند: "ما ناسازگار هستیم" همیشه این معنا را می دهد که "خیلی خوب با هم کنار نمی آییم"
افراد احساس می کنند که سازگاری یک مسئله بنیادین در زندگی موفق است، به همین دلیل رفته رفته سازگاری بیشتری از طرف مقابل طلب می کنند. "من از شوهرم انتظار دارم که با خانواده ام جور شود و کارهایی را که دوست دارم انجام دهد، او باید همیشه جذاب به نظر برسد و مرا به مکان های خوبی که دوست دارم ببرد.
" به عقیده من اگر می خواهید زندگی موفق تری داشته باشید بهتر است به اعتقادات یکدیگر ارزش گذاشته و سعی کنید از کارهای یکدیگر درس بگیرید.
بنگاه های شادمانه و مراکز همسر یابی این روزها رونق بسیار زیادی در جوامع مختلف پیدا کرده اند، اما آیا به راستی علم روانشناسی توضیح مشخصی برای کار آنها دارد؟ شاید خیلی کم؛ ارزیابی شخصیت، هیچ کاری نمی کند جز اینکه واکنش متقابل افراد بر روی یکدیگر را نشان می دهد.
یک زوج:
باید بدانند که می توانند در کنار هم یک زندگی معنا دار را ایجاد کنند.
باید یک مامویت در زندگی تعیین کنید و سپس در کنار هم راه رسیدن به آن را بپیمایید.
باید از نظر احساسی نوعی پیوند نا گسستنی میان شما ایجاد شده باشد.
چگونه نیازهای یکدیگر را تامین می کنید؟
آیا شریک زندگیتان همان اشتیاقی که شما به او دارید را متقابلاً انتقال می دهد؟
یکی از دلایلی که زوجین از هم طلاق می گیرند این است که از هم دور شده و میان آنها فاصله ایجاد می شود. من زندگی های مشترک زیادی را ندیده ام که بتوان آنها را از خطر نابودی نجات داد و نمی دانم که اصلاً این امکان وجود دارد که ازدواجی را بتوان از خطر نابودی نجات داد؟
در این جور مواقع مشاوره هم جواب نمی دهد و هنگامیکه زوجین به وکیل مراجعه می کنند شرایط از آنچه که هست هم سخت تر می شود.
زوجین باید از بهره هوشی تقریباً یکسانی برخوردار باشند، بهتر است میزان تفاوت آن از رقم 10 بیشتر نباشد.
شخصیت هم مهم است، اما با اتکا به هیچ دانشی نمی توان دو شخصیت یکسان را با هم مچ کرد. گاهی اوقات مردم جذب شخصیت های مشابه می شوند و گاهی وقت ها جذب شخصیت های مخالف.
اگر مردی دیر به خانه می آید در اکثر موارد همسرش نگران می شود و از او سؤال میکند: "چرا تماس نگرفتی؟" خانم به جای بروز چنین برخورد تندی می تواند اینچنین سر صحبت را باز کند: "عزیزم من نگرانت شدم، اتفاقی که نیفتاده؟"
نمی توان گفت که "زوج سازگار" وجود دارد. تمام زوج ها در مورد مسائل یکسان با هم مخالفت می کنند: پول، رابطه جنسی، فرزندان، زمان، و... زندگی
در حقیقت در سایه مدیریت تفاوت هاست که معنا پیدا می کند. اگر در میان شما "شیمی" مناسبی وجود داشته باشد، تنها چیزی که باقی می ماند این است که به خود و سایرین ثابت کنید که با هم سازگارید.
با این کار به تدریج نزدیکی و سازگاری شما با یکدیگر بیشتر شده و پس از صرف یک مدت زمان مناسب مثلاً در حدود 25 سال- به تدریج تبدیل به یک روح در دو بدن می شوید.
شاید از خود سؤال کنید که آیا اگر شما و همسرتان از مسائل مشابهی خوشتان بیاید و از موارد مشابه بدتان بیاید، این امر کمکی به بهبود رابطه می کند؟ باید توجه داشته باشیم که همه ما از رابطه خود انتظاراتی داریم و تمایل داریم که آنها را به واقعیت نزدیک تر کنیم.
کلمات کلیدی:
ویژگی آدم های نرمال
یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزشها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزشهای متعالی برمیگردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و... مربوط میشود و فرد نرمال چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک میجوید.
1.بخشندگی و دست و دلبازبودن:
فرد نرمال، فقط دریافتکننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر میورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفیاش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و... کند یا ضعیف است یا برعکس آنقدر روابط عاطفیاش بیش از حد میشود که به وابستگی میانجامد نرمال نیست.
2.داشتن هوش اجتماعی:
فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیتهای شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیتهای غیرمولد و بیفایده و بیارزش، مانند بسیاری از فعالیتهایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایدهای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته میشود.
3.قدرت حل مساله:
فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمیشود و سعی میکند برای مشکلات خود راهحل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیتهای موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کفبینی و موضوعات خرافی میپردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمیتوانند واقعیتهای موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیمگیری داشته باشد.
4.گذشت، بخشندگی و مروت:
فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومیخورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذرهای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.
5.قدرت مقابله با استرس:
واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر میبریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرسها مقابله یا از مکانیسمهای مقابلهای برای رفع استرسها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدانها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و... روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرسها کنار بیاید. کسی که زود میشکند و در برابر اندک استرسی کمر خم میکند، نرمال نیست. هرکس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیتها را تحمل کند و در برابر این فقدانها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.
6.قدرت مدیریت:
فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار میکند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.
7.در نظر گرفتن جوانب احتیاط:
فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و... محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند.
8.آموختن و آموزش:
فرد باید خودش را برای زندگی سرمایهگذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقعبینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان میدهد و دچار آسیبشناسی روانی میشود و در گروه بیماران قرار میگیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند.
9.کنجکاوی و علاقهمندی:
انسانهای بیتفاوت، بیاحساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقهمند به موضوعات روزمره، انسانهای نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیباییها را تقدیر و تحسین نمیکند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست.
10 آیندهنگر بودن:
فرد نرمال باید در مورد آینده خود جهتگیری داشته باشد و بداند چه آیندهای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامهریزی کند.
.
کلمات کلیدی:
در این نوشته با انواع خیانت های زنان و شوهران متاهل و دلایل آن آشنائی پیدا میکنیم. آشنائی با دلایل انواع خیانتهای همسران متاهل به افراد این فرصت را می دهد که با اتخاذ تمهیدات لازم از لغزش خود و همسرشان در سراشیبی خیانت اجتناب کنند.
بطور کلی 3 نوع خیانت و یا رابطه پنهانی وجود دارد:
تعریف خیانت عشقی:
یک رابطه پنهانی میباشد که در آن یک پیوند احساسی و جنسی صمیمانه میان یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نمیباشد برقرار میگردد.
تعریف خیانت جنسی:
یک رابطه پنهانی میباشد که در آن یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نمیباشد رابطه جنسی برقرار میکند. در این نوع رابطه عنصر علاقه و یا وابستگی احساسی وجود ندارد.
تعریف خیانت اینترنتی:
شامل گفتگو و تبادل تصاویر و مشخصات یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نمیباشد از طریق اینترنت و چت. محتوای گفتگوها و تبادل تصاویر و مشخصات عموما در رابطه با مسایل جنسی و صمیمانه میباشد.
*
عمده نیازهایی که فرد در یک رابطه نامشروع و پنهانی سعی در تامین آنها دارد به قرار زیر میباشد :
-مورد نیاز بودن
-رفاقت
- درک شدن
- از سوی فردی دوست داشته شدن
- یک ریسک لذت بخش و مفرح
- احساس آزادی
- استقلال-سرگرمی
- برآورده ساختن نیازهای جنسی
-تقویت اعتماد بنفس
-سلطه جویی
-تجربه تازه-ماجراجویی
-القاء داشتن استحقاق و شایستگی
-رقابت-شیطنت-
پر کردن خلاء تنهایی-برتری جویی
-انتقام جویی-تعلق پذیری
-احساس امنیت-مورد پذیرش واقع شدن
-هیجان-لذت جویی-احساس جوانی کردن
-تنوع طلبی-خود شناسی.
*
خیانت عشقی:
این نوع رابطه پنهانی در ابتدا از یک صحبت کوتاه آغاز شده و به تدریح به یک رابطه عمیق و شدید بدل میگردد. در پایان نیز چیزی جز ندامت و از هم پاشیدن زندگی فرد ثمری در پی ندارد. انگیزه اصلی آن افزایش اعتماد بنفس فرد میباشد اما بطور کاذب.
به انواع رابطه عشقی خیانت آمیز توجه کنید:
رابطه عشقی کورکورانه:
در این نوع رابطه پنهانی فرد به نوعی به عشق اعتیاد دارد. وی به احساسی که در هنگام عاشق شدن به وی دست میدهد که همان افزایش ترشح آمفیتامین در بدنش میباشد اعتیاد دارد. که معمولا فرد را غیر منطقی و شیفته میگرداند. یک شهوت کورکورانه نسبت به یک فرد میباشد که در آن عشق بصورت وسواسی، غیر واقعی، آتشین و بی پروا نمود پیدا میکند. فرد در این نوع عشق خود را به مخاطره انداخته و به آب و آتش میزند که به وصال معشوق خود برسد. هنگامی که معشوق در کنار فرد عاشق نباشد احساس عذاب میکند و هنگامی که معشوق حضور دارد احساس وجد. این نوع رابطه عشقی میتواند از چند هفته تا چند چندین سال بطول انجامد. اما پس از گذشت زمان هر دو فرد پی میبرند که آنطور که تصور میکردند یکدیگر را نمیشناسند و با یکدیگر سازگاری و تفاهم ندارند. در این نوع رابطه فرد از همسر و یا شریک پیشین خود معمولا جدا میگردد.
رابطه عشقی تفننی:
این نوع رابطه پنهانی بر مبنای دوستی، تفاهم و مراقبت دو جانبه از یکدیگر شکل میگیرد. این نوع رابطه به نوعی گریختن از وظایف، مسئولیتها و فشارهای زندگی روزمره و پناه آوردن به یک فرد جدید میباشد. در این نوع رابطه دو فرد بطور قابل ملاحظه ای احساساتی میباشند و ممکن است که با هم رابطه جنسی برقرار کنند و یا هیچگونه رابطه جنسی با یکدیگر نداشته باشند. در این نوع رابطه دو فرد اعتقاد دارند که فرصتی برای خود شناسی، رابطه جنسی، تجربه اندوزی، مشاوره و مورد پذیرش قرار گرفتن در اختیار آنان قرار میدهد. دو فرد در این نوع رابطه بسیار محرم یکدیگر بوده و رازدار میباشند. میتواند سالها بطول انجامد و یا حتی مادام العمر ادامه یابد. فرد ممکن است از همسر و یا شریک پیشین خود جدا نگردد و حتی اعتقاد داشته باشد که رابطه پنهانی وی و برآورده گشتن نیازهای وی از این طریق سبب تحکیم زندگی مشترکش میگردد.
رابطه عشقی مقطعی:
این نوع رابطه پنهانی در دوران تغییر و تحول و عبور از یک مقطع به مقطع دیگر زندگی فرد به وقوع می پیوندد. میان دو فردی که خواهان تجارب غیر جدی، سرگرم کننده و افزایش دهنده عزت نفس میباشند. بیشتر در هنگام رویدادهای مثبت مانند ارتقاء مقام، ترفیع، پاداش، یافتن شغل جدید توسط همسر، فرزند دار شدن و یا نقل مکان به یک خانه جدید حادث میگردد. در زمان موفقیت در فرد نوعی احساس شایستگی و کفایت پدید می آید که در فرد توقع یک پاداش ویژه را ایجاد میکند. مانند رابطه برقرار کردن با یک فرد تازه که هم سرگرم کننده باشد و هم زیاد سختگیر و مشکل پسند نباشد. این حالت در زمانهای ناخوشایند نیز میتواند به وقوع بپیوندد. زمانی که فرد خواهان فردی است که قادر باشد ناکامی، شکست و ناراحتی وی را درک کرده و تسلی خاطر و پشتیبان وی باشد. این نوع رابطه کلا زود گذر میباشد و عمرش کوتاه است. شاید کمتر از یک سال و بندرت زندگی مشترک فرد را از هم میگسلد. این رابطه برای فرد نیازهای امنیت، اختیار داشتن، تعلق پذیری، عاشق و معشوق بودن، مورد پذیرش بودن و اعتماد بنفس را تامین میکند.
رابطه عشقی انتقامجویانه:
برخی از زنان از مردان و برخی مردان نیز از زنان نفرت دارند. آنها لذت را در آزار دادن، فریب دادن و بازی دادن دیگران میبینند. آنها دروغگویان ماهری نیز میباشند. آنها قربانیان خود را معمولا از میان افراد آسیب پذیر، ساده لوح و معصوم شناسایی و انتخاب میکنند. آنها در ابتدا وعده های خوشایندی به طرف مقابل میدهند اما در انتها چیزی جز ناکامی، رنجش خاطر و تحقیرشدگی برای قربانی باقی نمیگذارند. فرد ابتدای آشنایی خیلی با حیله گری و ظرافت به قربانی نزدیک میگردد. ممکن است خود را فرد بسیار موفق و یا سرشناس معرفی کند و یا آنکه خود را یک قربانی رقت انگیز جا زده و حس ترحم قربانی را بر بینگیزد. اما پس از گذشت زمان بتدریج قربانی را نا امید، تحقیر و مطیع خود میگرداند. پول، وقت، انرژی و اعتماد بنفس قربانی خود را میگیرد. در اینگونه افراد با سلطه جویی و کنترل کردن فرد دیگر نوعی احساس امنیت در فرد پدید می آید. فرد در این رابطه پنهان از همسر و یا شریک پیشین خود جدا نمیگردد.
*
شکسپیر:
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی
خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد…
کلمات کلیدی:
عشق شیرین ،خار شیرین
در آن هنگام که سبک بال بر قلب منی ، من اطمینان را از تو گرفته ام
در حالیکه خود کشته شده ام و پریشان در علفزار خوابیده ام
چیزی غمین سراپا از اشک و باران خیس ….
زیباترین نمود زندگی هر فردی عاشق شدن است اما همیشه عشق موفق نیست و گاهی عاشق دلخسته طرد شده یا بنا به دلایلی معشوقه را طرد می کند .از آنجاییکه عاشق شدن را می توان به اعتیاد تشبیه کرد ،زمانی که معشوقه بی وفایی می کند مغر به تکاپو می افتد و ماده مخدرش را می خواهد.پس از طرد شدن از عشق فرد دو مرحله را طی می کند:
مرحله اول : واخواهی و امید
مرحله دوم: نا امیدی ،کناره گیری و تجربه احساسی به نام فرو پاشی روانی
در مرحله اول عاشق بی صبرانه وا خواهی می کند. تمام انرژی و وقت خود را صرف جلب دوباره محبوب گریز پای می کند .مرحله واخواهی هزینه های متابولویکی بسیار گرانبهایی را به روح و جسم تحمیل می کند. مغز منحصرا در جهت خواستن و بازگردانی معشوقه فعالیت می کند.فرد از فعالیتهای اجتماعی کناره گیری کرده،تنها در تمنای معشوقه نه غذا می خورد و نه می خوابد.فرد رنجور با امید خود را فریب داده و با حرف زدن و فکر کردن به او به روح خسته خود غذا داده ، عمدتا نا خود آگاه موجبات رنج و عذاب بیشتر خود را فراهم می آورد.(مرحله واخواهی بحث بسیار مفصلی است که می توانید آنرا در فصل 7 بخوانید.) در مرحله واخواهی فرد بسیار رنجور و شکننده می شود.عاشق شکست خورده دوست دارد تا بیمار شود و جالب آنکه در این مرحله سیستم دفاعی به کمک او آمده و راه را برای ورود بیماری می گشاید.عاشق فکر می کند شاید با بیمار شدن که ما آنرا “استراتژی بال شکسته” می نامیم بتواند معشوقه را حتی برای لحظه ای کوتاه باز گرداند.
پس از آنکه عاشق بیچاره هر چه واخواهی می کند ،معشوقه باز نمی گردد به ورطه رنج آورترین نا امیدی فرو می رود از واخواهی دست بر می دارد و کناره گیری میکند .فرد شروع به خود خوری می کند.گاها از شدت رنج و اندوه خود را مضروب می کنند و به فکر خود کشی می افتد مرحله ای که آنرا فرو پاشی روانی می نامیم در حال شکل گرفتن است.این فرو پاشی هزینه های متابولیکی شدیدی را در بر دارد گاهی فرد از این مرحله جان سالم به در نمی برد . برای رهایی از رنج جدایی و فروپاشی روانی باید به خودمان کمک کنیم .
برای رهایی از این احساس کشنده باید:
از رویایی کردن لحظه ها اجتناب کنیم .افرادی را دیدم که عکسها ،ایمیلها و نامه های معشوقه را مداوم بررسی می کنند و اشک می ریزند.اولین مرحله زدودن یاد اوست.پس باید منطقی باشیم.هر چیزی که او را به یاد می آورد باید در جایی دور از دید پنهان کرد گاهی بهتر است افرادی که اراده ندارند تمام آنها را پاره کرده و دور بریزند این بهترین راه حل است چون زمانی که مغز برای ماده مخدرش واخواهی می کند ممکن است شما را وادار به دیدن آنها کند و دوباره رنج و درد.
دیگر تحت هیج شرایطی نه ایمیل بزنید نه تلفن و نه به خانه او بروید.احساسات عشق لجوجانه در ذهن لانه می کنند. کوچکترین سرنخی دوباره شما را به مرحله واخواهی باز می گرداند.
زندگیتان را عوض کنید هر تغییر جدیدی مغز را مشغول کرده ،هر چند می دانم که بسیار سخت است اما باید بجنگید باید به خودتان کمک کنید. لباسهای جدید بپوشید، مدل مو هایتان را عوض کنید.ورزشهای هوازی مانند راه رفتن،شنا ،دوچرخه سواری و ایروبیک باعث ترشح هورمون ضد استرس می شود .دوستی و معاشرت با افراد جدید بسیار تاثیر گذار است از درد و رنج سخن نگویید لبخند بزنید حتی به زور ! ماهیچه های گونه در زمان خنده مغز را به شادی وا می دارد حتی لحظه ای کوتاه.
کتاب های جدید بخوانید،آواز بخوانید،برقصید با ابزار شادی به جنگ غم بروید.به گروههای هفتگی گردش بپیوندید . از بستر غم برخیزید.واقع بین باشید معشوقه رفته و شما باید دوباره زندگی کنید. موزیکهای شاد گوش دهید با افراد شاد و سر زنده معاشرت کنید حتما رنگهای شاد بپوشید دریچه چشمتان اندوه را می بیند.
در موارد حاد تر لازم است از قرص های ضد افسردگی(با نظر پزشک) استفاده کرد .هر چند که مصرف برخی دارو ها از شما یک روح سرد خواهد ساخت اما بهتر است یک روح سرد باشیم تا اینکه به خود کشی یا مضروب کردن معشوقه فکر کنیم.
حرف زدن با کسی که همراز شماست به روحتان آرامش می دهید از او بخواهید به شما کمک کند. هر زمان که به معشوقه فکر می کنید با او تماس بگیرید تا از جریان افکار اندوه آورتان جلوگیری کنید.
انسان در این مرحله بسیار حساس،شکننده و زود رنج می شود همرازی انتخاب کنید که شما را درک کند.هرگز از معشوقه به هم سخن نگویید از چیزهای دیگری صحبت کنید.
روانشناسان دوباره عاشق شدن را بهترین راه حل می دانند معشوقه جدید سریعا قبلی را پاک کرده و شما به سرعت بهبود می یاببد اما من در ابتدای فروپاشی روانی این مساله را توصیه نمی کنم به چند دلیل:
فرد شکست خورده بسیار حساس و رنجور است همانند شیشه ای شکسته است.در این مرحله بسیاری از رفتارها تنها احساسی بوده و ممکن است فرد حقیقتا تمایل به انجام آنها نداشته باشد.در این مرحله شخص به صورت مستمر مقایسه می کند این موضوع بدون شک هم باعث آزار روح فرد و هم روح معشوقه می شود.
اگر فرد دوباره عاشق شود و دوباره با یک انتخاب نادرست مراحل رنج کشیدنش را تکرار کند این دفعه فروپاشی روانی سنگین تری را تحمل می کند.
می دانم رنج رهایی از عشق تلخترین احساسی است که هر انسانی با آن دست به گریبان می شود روشهای فوق بسیار کار آمد و موثر است مشروط بر اینکه خود فرد بخواهد که خوب شود.امیدوارم با آگاهی و اطلاعاتی که در اختیارتان قرار می دهیم هر چه سریعتر از این مرحله عبور کرده به زندگی عادی برگردید
کلمات کلیدی:
سوال:
سلام
باتشکر از پاسختون. ولی باید عرض کنم من به هیچ وجه روم نمیشه این مسئله رو عنوان کنم. احساس میکنم عنوان کردن این مسئله نوعی ضعفه. تابحال موقعیت های زیادی رو بخاطر همین طرز فکر از دست دادم. اونقدرگفتنش برام سخته که حتی گاهی ازم هم سوال شه میگم نه، در صورتیکه واقعیت این نیست. به نظر شما پسرها اینو که کسی بگه هدفش از آشنایی ازدواجه مسخره نمی دونن؟ چطور با این مسئله برخورد میکنن؟ البته من این مسئله رو در مورد همشون میگم نه یک عده که شاید فکر ازدواج دارند. آخه تابحال هیچ پسری بهم نگفته که قصد ازدواج داره. حتی اگه خیلی هم خوشش بیاد ازم هرگز نمیگه ازدواج. بخاطر همین منم اعتماد به نفس گفتن این مسئله را ندارم. لطفا کمکم کنید.باتشکر
جواب:
سلام
شما احساس می کنید بیان اینکه قصد ازدواج دارید نشونه ضعفه بخاطر اینکه هیچ پسری تا به حال نگفته که قصد ازدواج داره بعد حتی سوال کردید که ایا پسرها قصد ازدواج رو مسخره نمی دونن؟
شاید علت اصلی ضعف دونستن بیان این مساله و اینکه اعتماد به نفس گفتنش رو ندارید این باشه که فکر می کنید احتمالا پسرها قصد ازدواج داشتن رو بد و مسخره می دونن و به همین علته که حرفی ازش نمی زنن و طبیعیه که هیچ کس دوست نداره فکری رو که دیگری ضایع می دونه بیان کنه در نتیجه حتی ممکنه انکارش هم بکنه همون طور که شما بعضا انجام می دید
اگه علت این باشه عرض می کنم : اشتباه می کنید، علت عدم طرح ازدواج از جانب پسرها بد یا مسخره دونستن قصد ازدواج نیست بلکه علتش اختلاف دید پسرها و دخترها نسبت به رابطه است بخاطر اینکه اکثر دخترها در ضمن رابطه به ازدواج فکر می کنند و به همین علته که عده ای از پسرها وقتی می بینند دختر حاضر به دوستی نیست - حتی اگه قصد ازدواج هم نداشته باشند- با وعده ازدواج طرفش میرن چون می دونن دخترها خوششون نمیاد که به عنوان دوستی ازشون سوء استفاده بشه و بعد تنها گذاشته بشن، بخاطر اینکه دخترها به یه رابطه دائمی فکر می کنند که تنها با ازدواج قابل دسترسی است لذا اگه صریحا به دخترا بگن که ما شما رو صرفا برای دوستی می خوایم خیلیاشون حاضر به ادامه دادن نیستند
اما پسرها اکثرا این طور نیستند اونا در وقت رابطه به دوستی فکر می کنند نه ازدواج، به همین خاطر وقتی رابطه برقرار می کنند تا مجبور نشن حرفی از ازدواج نمی زنند؛ علت این امر هم اینه که ازدواج از طریق رابطه در کشور ما خیلی معمول نیست لذا خیلی از پسرا با یه دختر دوست می شن اما با دختر دیگه ای ازدواج می کنند بخاطر اینکه دید خوبی به دخترای اهل رابطه ندارن
پس اینکه پسرها اکثرا نمی گن قصد ازدواج دارند بخاطر اینه که معمولا دنبال ازدواج نیستند نه اینکه ازدواج از این راه رو مسخره می دونن البته ممکنه عده ای شون برای اینکه دختر روش نشه حرف از ازدواج بزنه طوری برخورد کنند که اون فکر کنه اونا قصد ازدواج رو مسخره می دونن تا اونا به راحتی بتونن هر درخواستی رو مطرح کنند
پس معلوم می شه که از دید پسرها قصد ازدواج برای یه دختر طبیعیه منتها اینکه طبق تمایل دختر برای ازدواج جلو نمیان بخاطر اینه که نمی خوان از این راه ازدواج کنند.
بنا بر این اگه دختری از اول موضعش رو مشخص کنه و به طرف بفهمونه که قصدش ازدواجه اونایی که قصدشون ازدواج نیست از دور و برش کنار می رن
البته دختری که قصدش ازدواجه لازم نیست که الزاما تصریح زبانی داشته باشه بلکه کافیه رفتارش طوری باشه که طرفش احساس کنه این دختر اهل رابطه گناه الود نیست تا اگه قصدش سوء استفاده باشه ازش دور بشه و فقط اونی طرفش بیاد که قصد ازدواج داره
شاید بگید چه طور می شه فهمید که طرف قصد ازدواج داره؟ جوابش اینه که وقتی کسی طرف دختر میاد دختر صحبتها رو سمت شناخت افکار و اخلاق و رفتار و خصوصیات او ببره و در همین زمینه ها هم خودش رو معرفی کنه و از هرگونه گفتار و رفتاری که زمینه تحریک شهوت درش باشه پرهیز کنه و نذاره که طرفش هم به این سمت بره
این نوع رفتار رو یه مدت ادامه بده طرفش می فهمه که اون اهل دوستی صرف نیست و اگه قصدش ازدواج باشه ادامه می ده وگرنه تمومش می کنه
بنا بر این اگه شما این طور برخورد کنید مشکلتون در زمینه خجالت از بیان قصد ازدواج هم حل می شه
موفق باشید
کلمات کلیدی:
معیارهای من برای انتخاب همسر ...
با توجه به درخواست دوستان این پست ایجاد شد در این پست هر یک از دوستان مجرد که تو این بحث شرکت می کنه معیارهای انتخاب همسر آینده اش رو بنویسه و همچنین اگه از معیارهای فردی رو پسندید می تونه در پست آشنائی بیشتر از فرد مورد نظرش سوالاتی بپرسه و بعد در نهایت به کارشناس همسریابی اطلاع بده برای ادامه کار
کلمات کلیدی:
انفجار نورپیروزی انقلاب اسلامی در ایران تنها یک حادثه داخلی برای تغییر یک رژیم سیاسی نبود. بلکه همانگونه که بسیاری از دولتمردان آمریکائی، اسرائیلی و اروپائی در خاطرات خود از آن روزها تعبیر کردهاند، انقلاب از دیدگاه آنان زلزلهای ویرانگر برای جهان غرب بود.
گذشته از آنکه آمریکا مطلوبترین شرائط جغرافیائی، اقتصادی و نظامی را در یکی از حساسترین مناطق جهان که مرزهای طولانی با رقیب (دولت شوروی) داشت، از دست میداد امواج این انفجار بزرگ رژیمهای وابسته به غرب را در ممالک اسلامی و بلاد عربی متزلزل و بیمناک کرده بود. پیام اصلی انقلاب اسلامی ماهیتی فرهنگی داشت و مبتنی بر اندیشه دینی و ارزشهای معنوی بود. پیروزی انقلاب به معنای صدور پیام و ارزشهای آن و به حرکت در آمدن موجی از خیزشهای رهایی بخش در کشورهای اسلامی و جهان سوم بود. همزمان با ایران، رژیم وابسته به آمریکا در نیکاراگوئه نیز سرنگون شد. در افغانستان دولت شوروی ناگریز از کودتای خونین و سپس لشکرکشی و اشغال این کشور شد تا حرکت اسلامی را مهار کند.1 در عراق، کودتای صدام با همین هدف شکل گرفت. 2 مردم لبنان و فلسطین پیروزی انقلاب ایران را جشن گرفتند و جهاد خویش را در شکلی نوین و ملهم از انقلاب اسلامی آغاز کردند. جنبشهای اسلامی در مصر، تونس، الجزایر، سودان، عربستان و ترکیه احیا شدند.
پس از جنگ جهانی دوم نظمی ظالمانه بر جهان حکمفرما بود. مناطق مختلف جهان بین دو قدرت غالب شرق و غرب تقسیم شده بود و سازمانهای نظامی ورشو و ناتو نگهبانان این نظم ناعادلانه بودند. هیچ حرکت و تحولی در جهان سوم خارج از این چارچوب و بدون وابستگی به یکی از دو قطب حاکم امکان موفقیت نمییافت. اینک انقلابی در جهان معاصر و در منطقه امن غربیها پیروز شده بود که شعار اصلی آن «نه شرقی نه غربی» بود. نهضت امام در ایران مستقیماً با امپریالیسم آمریکا درافتاده بود و شکست را بر او تحمیل کرده بود. این واقعیت کمونیستها را در ادعای مبارزات ضدامپریالیستی شان خلع سلاح میکرد و برای نخستین بار در عصر حاضر، دین را به عنوان عاملی حرکتزا در پهنه مبارزات ملتها مطرح میساخت.
با وجود همه ناباوریها و تمامی تلاشهایی که در سطح بینالمللی برای حفظ رژیم شاه و جلوگیری از موفقیت امامخمینی بعمل آمد، انقلاب اسلامی در مرحله نخست مبارزات خویش پیروز گردید و از این جهت پیروزی آن بیشتر به یک معجزه شبیه بود تا تحولی عادی. به جز امامخمینی و تودههای بیشماری که خارج از تحلیلهای معمول، به گفتهها و وعدههای امام باور قلبی داشتند، عموم تحلیلگران سیاسی و همه کسانی که در رخدادها و حوادث ایران دخیل بودند وقوع چنین پیروزی را، حتی تا روزهای واپسین عمر رژیم شاه ناممکن میدانستند.
چنین بود که از صبحدم 22 بهمن 1357 خصومت با نظام نوپای اسلامی در پهنهای گسترده آغاز شد. جبهه دشمنیها را آمریکا رهبری میکرد و دولت انگلیس و برخی دول اروپایی دیگر به همراه تمامی رژیمهای وابسته به غرب در آن مشارکت فعال داشتند. شوروی (سابق) و اقمار آن نیز ناخرسند از اتفاقی که در ایران افتاده و به حاکمیت دین منجر گردید، با آمریکائیها در بسیاری از خصومتها همسو شدند. نمونه بارز این همپیمانی در همنوائی نیروهای چپ و راست ضدانقلاب داخل کشور که بعدها اسناد وابستگی آنان به سفارتخانههای شوروی و آمریکا افشا گردید و از آن بارزتر هماهنگی همهجانبه دو کشور در تجهیز صدام و حمایت از او در جنگ با جمهوری اسلامی را میتوان مشاهده کرد. اما امامخمینی با همان منطقی که نهضت اسلامی را آغاز کرده بود، در اوج فتنهها و فشارهای خارجی انقلاب را هدایت کرد و آن را با اراده خویش به دوره سازندگی و ثبات هدایت نمود.
نهضتی که امامخمینی پرچمدار و پایهگذار آن بود، توانست غبار از چهره اسلام زدوده و سیمای حقیقی آن را پس از 14 قرن به جهان تشنه عدالت بنمایاند. به همین دلیل است که انقلاب اسلامی ایران در جهان اسلام به عنوان «انقلاب امامخمینی» شناخته شده است. 3
به همین علت است که تاکنون هیچ یک از طرحهای سیاسی و اقتصادی و نظامی آمریکا علیه ایران ک غالباً با حمایت یا سکوت متحدان منطقهای و جهانی آن کشور همراه بوده، به نتیجه نرسیده است. و به همین دلیل است که پس از گذشت نزدیک به سه دهه مقابله غرب با انقلاب، امروز تئوریسینها و سیاستمداران اروپائی و آمریکائی بر ضرورت پذیرش و تحمل واقعیت انقلاب و جایگاه جمهوری اسلامی در عرصه بینالمللی تاکید میکنند. 4
نهضتی که در 22 بهمن 1357 به پیروزی رسید، امروزه برای بسیاری از ملل جهان چراغ راه زندگی است. مهمترین دستاوردهای این انقلاب در صحنه بینالمللی تاکنون به قرار زیر بوده است. 5
1. تجدید بنای تفکر انقلابی بر مبنای دین
2. مطرح شدن اسلام بعنوان یک ایدئولوژی انقلابی.
3. تلفیق موفقیت آمیز رهبری سیاسی و مذهبی.
4. احیاء اخوت اسلامی در میان مسلمانان جهان.
5. احیاء روحیه گرایش به معنویات و ارزشهای دینی در میان مسلمانان جهان.
6. احیاء روحیه خودباوری و سلطه ستیزی در میان ملتها.
7. منفعل شدن دولتها و قدرتها در برابر اراده ملتها.
از این رو «22 بهمن» تنها نباید به عنوان روز پایانی یک رژیم سیاسی و آغازی بر حیات رژیم دیگر تلقی گردد. بلکه باید از آن به عنوان سرفصلی برجسته در تاریخ سیاسی ایران و نقطهای عطف در روند مبارزات ملت ایران یاد کرد. - احمد ساجدی
پانوشتها:
1ـ افغانستان در اردیبهشت 1357 شاهد کودتای کمونیستی «نورمحمد ترهکی» و در دی 58 شاهد اشغال نظامی توسط قوای ارتش سرخ شوروی بود.
2ـ کودتای صدام در 25 تیر 1358 به وقوع پیوست.
3ـ حضرت آیتالله خامنهای در مقدمه جلد اول مجموعه «صحیفه نور» جملهای با این مضمون دارند که «این انقلاب بدون نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست.»
4ـ بعنوان نمونه اظهارات کیسینجر: ماهیت نظام حاکم بر ایران پیچیدهتر از آن است که تهیهکنندگان گزارشهای آمریکا ترسیم میکنند. آمریکا نمیتواند اوضاع داخلی ایران را متزلزل سازد (روزنامه جمهوری اسلامی ـ مورخ 11/6/75 صفحه 15)
و مقاله روزنامه والاستریت ژورنال: آمریکا بطور رقتانگیزی از ایران شکستخورده است (کیهان 4/11/75 ـ صفحه اول)
و اظهارات ریچارد مورفی معاون سابق وزارت خارجه آمریکا: آمریکا در مورد تحلیل حوادث ایران با شکست و ناکامی مواجه شده است (روزنامه جمهوری اسلامی مورخه 19/2/68 صفحه 3)
و اظهارات رئیس سازمان سیا: هر طرح ضدایرانی محکوم به شکست است (همان منبع مورخه 15/11/74)
5ـ به نقل از کتاب «انقلاب و ریشهها» نوشته حبیبالله طاهریـ انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی ـ صفحه 253.
کلمات کلیدی: