خداوند، کسی را که به خانه اش یورش بَرَندو او [در دفاع از خانواده اش [نجنگد، دشمن می دارد . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
rap

منو ببخش


اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تو یی اونکه فقط دلم می خواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبها ستاره هارو میشمرم

منو ببخش اگه خیلی بهت میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبها فقط تورو خواب می بینم

منو ببخش اگه واسه چشمهای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای ومن اگه فقط یه آدمم

منو ببخش اگه برات میمیرم زنده میشم

اگه با دیونگی هام خیلی شرمنده میشم

منو ببخش اگه همش می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما

منو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم

نشونیتو نه به شب نه دست آسمون بدم

منو ببخش اگه فقط تورو می خوام واسه خودم

منو ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

***

ببخش اگه تو رو تو رویا کنارم میبینم و این شعر رو برات میخونم

ببخش اگه پیشم نیستی و دارم تو رویام با تو زندگی میکنم

ببخش اگه کنارم نیستی ولی تو رو تو رویام به هیچ کس نشون نمیدم

ببخش اگه پیشم نیستی و  تنها با تو خلوت میکنم

ببخش اگه توی قلب عاشق من غیر تو جای کسی نیست

ببخش اگه تو شبای تلخ گریه تو رویام سر رو شونه هات میزارم

 خب و چیکار کنم  دوست دارم

چه زیباست رویای با تو بودن

ای کاش کنارم بودی و تمام رویاهام شکل واقعیت به خودش میگرفت

نمیدانم که تو مرا دوست داری یا نه

نمیدانم که عاشق من هستی یا نه

ولی به امید آن روزی که بفهمم توام تو این یازده سال عاشقم بودی و هستی

عشق من زبان من برای توصیف عشقم نسبت به تو قاصره

ولی در یک جمله ی کوتاه میگویم که من دوستت دارم

***

دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کن عشقمو از چشام بخون

و

بدون که دوستت دارم

امیدوارم که هر وقت دیدمت و نگاهت کردم عشقمو از چشمونم بخونی

 

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:40 عصر     |     () نظر


به انتظار دیدنت می ماند

سلام ، سلام گل پونه کجایی که بدون تو دل خونه

کجایی که بدون تو تن خستم لبریزه از حس جنونه

سلام ، سلام گل لاله میدونی زندگی بی تو واسم محاله

کجایی که از وقتی ندیمت این دل داره همش می ناله

گریه شده کار من و غصه شده همدم من

قطره ی اشک تو چشام شده شریک غم من

چشمای من بدون دیدن تو شده مثل یه زندون سوت و کور

من موندم و هق هق واسه خاطره های جور وا جور

بیا که با اومدنت تموم میشه دردهای من

بیا که وقتی تو باشی قشنگ میشه دنیای من

بدون که تو هق هق من جز غم ندیدن تو حرفی نیست

بدون دلیل گریه هام جز بی تو بودن جیزی نیست

برای من که عاشقم عشق همیشگی تویی

اونکه میتونم کنارش دلخوشی رو تجربه کنم

فقط تویی  فقط تویی  فقط تویی

***

دوستت دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کن عشقمو از چشام بخون

و

بدون که دوستت دارم


امیدوارم که هر وقت دیدمت و نگاهت کردم عشقمو از چشمونم بخونی

-----------------------------------------------------------


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:40 عصر     |     () نظر
روزگار

نبودنت را برایم دیکته می کند

و نمره ی من باز می شود صفر

هنوز

نبودنت را یاد نگرفته ام ...
نایت اسکین

سنگ است که صبوری می داند

برای امدنت تو بگو

سنگ باید شوم

که صبور باشم

یا صبر از دست بدهم

تا سنگ نشوم ؟!
نایت اسکین

آخرین حرف تو چیست؟

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


نایت اسکین

سلام بچه ها خوبین؟ تو کامنتهایی که میزارین لطفا این سوال رو هم جواب بدین . مرسی.


اگر یک ماژیک بهت میدادن رو پیراهن نفر قبلیت چی مینوشتی؟


جواب من (کیمیا) : کاش میشد به اون زمانی برگردم که تنها غم زندگیم شکستن نوک

 مدادم بود ...

جوابی که درسا گفته براتون میزارم :
با ارزش ترین چیز در زندگی دل آدم هاست اگر کسی بهت سپردش امانتدار خوبی باش

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا
 

 

!! نوشته شده توسط درسا و کیمیا | | چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 • 19 نظر

وقتی نیستی ...

حالا فهمیدم چرا ترکم کرد و رفت

من میخواستم مالک دلش باشم

اما او

فقط یک مستاجر میخواست !


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:39 عصر     |     () نظر


جاده ی خیس ...

از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
 
این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست

میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم

حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم ...



نایت اسکین



قلبم  اعتراض خود را

با تیر کشیدنش اعلام میکند

چشمانم  ندیدنت را

با اشک

دستانم نبودن دستان گرمت را

با سرد شدن .

ببین

اعضای بدنم هم

اعتراض میکنند

به نبودنت ...

آپلود عکس , آپلود رایگان عکس , آپلود تصویر , آپلود فایل ,  آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود  عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود  رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:38 عصر     |     () نظر

       آنگاه که در کنار تو هستم زیباترین لحظه زندگی ام خواهد بود .... آن لحظه است که دلم میخواهد هر چه احساس عاشقانه در وجودم است را به تو ابراز کنم .... آن لحظه تمام رازهای عاشقانه در دلم فاش می شوند! چه لحظه زیبایی است آنگاه که با آن چشمان زیبایت به من نگاه میکنی و لبخند عاشقانه ای میزنی و مرا در آغوش خودت می فشاری! الهی من فدای آن چشمان زیبایت شوم ، فدای آن قلب مهربانی شوم که بدجور مرا عاشق کرده است.... اگر می دانستی چقدر دوستت دارم بیشتر از همیشه قدر مرا می دانستی ! قدر تو را می دانم ای تک ستاره آسمان زندگی و به وجود تو در قلبم افتخار میکنم! چه لحظه زیباتری است آنگاه که تو به من میگویی که دوستت دارم عزیزم.... این حس عاشقانه من است ، آن لحظه آتش عشق من آنقدر شعله ور می شود که مرا می سوزاند! دلم میخواهد بسوزم اما تو باز بگو که دوستم داری ای بهترینم...

نازنینم

به یاد دارم چه بسیار که برف

چون مهمانی دیرهنگام

می آمد و نرم

میزد به شیشه ی پنجره ی شعرهایم

صدایم می کرد :

«باز کن !

از دورها آمده ام و هدیه ام

سبد واژه های ناب است

باغستانی اند که

بکر مانده اند.»

به یاد دارم که سبد واژه ها را می ستاندم و

بالای تاقچه ی چشمم می نهادم

او هم می گفت :

 کنارت می مانم

تا نگاهم را درنگاهت بیندازم

 ای نازنینم!

هرگز ازبرف ِ میهمان ِ دیر هنگام ِعزیزی چون تو

سیراب نمی شوم !

ای نازنینم !

بیا با

دست هایت برف بیار

من دوست دارم اگر آب شدم

با برف آب شوم

ای نازنینم !

قورمئشام بیر بالا دونیا اوز ایچیمده ابدی
قویمارام هئچ نه بیر اینسان گله حتی نه پری
سن اولوب بیر من اولام بیر اولا تانری
سن گول اول،من سنه توپراق
من وئریم جان،سن اوجال

    عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری...


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:28 عصر     |     () نظر

     سالهاست با بغضی کال با خاطراتی خسته زیر بارانی ترین درخت عشق به انتظار دوباره روییدنت ایستاده ام. پر از بهانه ام، خسته از قهر زمانه، پروانگی را بیدار می کنم تا از تو بگوید و من را برای همیشه سکوت کنم. آهنگ دلنشین باران، طنین صدایت را برایم به ارمغان می آورد، صدایی که تبلور عشق در آن موج می زند و مرا به سرزمین افسانه ای خاطرات می برد، صدایی که رویاهای سبز کودکی ام را تعبیر می کند. آری واژه های زیبا چنان لحظه هایم را به یاد ماندنی می کند که همیشه تورا می سرایم، امروز باران می بارد و من ...

تو برایم آوای بارانی ...

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:27 عصر     |     () نظر

سرنوشت

با یاد او...


بهترین دوست جون جونیم یه شب زنگ زده و با هیجان میگه: مهربان! بابات از چه سالی فلان جا کار می کنه؟ میگم: از همون ابتدای استخدامش...( و بابای اونم در همین سازمان کار می کنه) میگه: توی این جشنایی که برای شاگرد اولا می گرفتن و جایزه میدادن شرکت می کردی؟ بهش میگم: آره یه بارم یادمه توی فلان باشگاه بود....میگه: آره آره همونا....میگم: حالا چی شده مگه؟ میگه: بذار بیام دم در خونتون بهت میگم........


1 ساعت بعد...


بهترین دوست جون جونیم اومده دم در و بدون معطلی یه آلبوم کوچولو از کیفش می کشه بیرون...از این آلبومایی که توی هر صفحش دو تا عکس جا میشه....کنجکاوم که بدونم جریان چیه؟ و هر چیزی فکر می کردم باشه به جز این.....! :)) میگه: اینو ببین.... یه عکسه که یه عده بچه کوچولوی دبستانی کنار هم ایستادن با لبای خندون و قیافه های جالب! میگه: مهربان! این تویی مگه نه؟ آلبوم رو تقریبا از دستش می قاپم! ایییییییی واااااای! این که منم! الهههههههههههههیییییییی! چقدر کوچولوئم! نگاه کن آفتاب خورده توی صورتم اخم کردم! همون تونیک قرمز با خال خالی های سفید تنمه! خیلی دوسش داشتم..... میگه: روسریتو ببین! میگم: آره این روسری عشقم بود....یه روز نشستم و در همون عوالم کودکی خودم روش پولک دوختم و منجوق! هر چند خیلی بی ریخت شد ولی به هر حال من افتخار می کردم که یه بچه ی کلاس دومی پولک دوز هستم!


و سر انجام.... هر دو شگفت زده بودیم از بازی روزگار و سرنوشت جالبی که برامون رقم خورده. سالها پیش همدیگرو نمی شناختیم و با هم عکس انداختیم....امسال دوست جون جونی هستیم و عکس سالهای کودکی رو با هم نگاه می کنیم....


ازش می پرسم: چرا تا حالا به این نکته پی نبردیم؟ اصلا این آلبوم تا حالا کجا بوده؟ گفت: خونه ی بابام بوده تا حالا .... یه روز که رفته بودم اونجا کمد رو گشتم و پیداش کردم!


خیلی موضوع جالبی بود واقعا......حالا واقعا به تقدیر ایمان آوردم....ما در سرنوشت هم بودیم....نه دیروز بلکه امروز........?


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:25 عصر     |     () نظر


  اگرمیبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام  
بدان که عاشقم  .
اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال
بدان که عاشقم  .
اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام
چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها رامی شمارم
بدان که عاشقم  .
اگر میبینی در کناره پنجره ای نشستم ام      و به صدای آواز مرغ عشق گوش میکنم
بدان که عاشقم  .
اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است
بدان که عاشقم  .
اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام و با چشمان خیس حرفایی را زیر لب زمزمه میکنم  
بدان که   عاشقم  .
اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام
بدان که عاشقم.
اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم
بدان که عاشقم.
اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم
بدان که
بدان که از عشق تو مرده ام!


 


نایت اسکین



اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم 


سکوت را فراموش می کردی 


تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم


چشمهایم را می شستی


و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم


نگاهت را تا ابد بر من می دوختی


تا من بر سکوت نگاه تو


رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.


ای کاش می دانستی...


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم


هرگز قلبم را نمی شکستی


اگر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم


لحظه ای مرا نمی آزردی


که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای


و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارم


 


 


 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:24 عصر     |     () نظر

ی جایی برای همه *


به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب


نخند...


به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.


نخند...


به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.


نخند...


به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.


نخند...


به دستان پدرت


به جاروکردن مادرت،


به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،


به راننده ی چاق اتوبوس ،


به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،


به راننده ی آژانسی که چرت می زند،


به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،


به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،


به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،


به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،


به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،


به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،


به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،


به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،


به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،


به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،


به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،


به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،


به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،


به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،


نخند ...
نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی...


که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند...


آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!


آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،


بارمی برند،


بی خوابی می کشند،


کهنه می پوشند،


جارمی زنند


سرما و گرما می کشند،


وگاهی خجالت هم می کشند....


خیلی ساده ....


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:21 عصر     |     () نظر

زن زیباست


پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم
پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟
پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی
پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود
یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند ، از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟
خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند
به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند ، به دستانش قدرتی داده ام که
حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد
به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند
به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام
تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت
بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد


جملات بزرگان


زن شاهکار خلقت است
برنارد شاو

در دنیا تنها دو چیز زیباست ، زن و گل
مالرب

تمدن چیست ؟ نتیجه نفوذ زنان پاکدامن است
امرسون

زن رسماً مربی مرد و مهّذب اخلاق اوست
آناتول فرانس

اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسی پرورش می داد ؟ بووووس


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/25:: 8:14 عصر     |     () نظر
<      1   2   3   4   5   >>   >