[ و گفته‏اند چون از صفّین به کوفه بازگشت به شبامیان گذشت و آواز گریه زنان را بر کشتگان صفین شنود . حرب پسر شرحبیل شبامى که از مهتران مردم خود بود به سوى حضرتش آمد . امام فرمود : ] چنانکه مى‏شنوم زنان شما بر شما دست یافته‏اند چرا آنان را از افغان باز نمى‏دارید ؟ [ حرب پیاده به راه افتاد و امام سواره بود ، او را فرمود : ] بازگرد که پیاده رفتن چون تویى با چون من موجب فریفته شدن والى است و خوارى مؤمن . [نهج البلاغه]
rap

 

مطمئن باش برو.......
ضربه ات کاری بود ............
دل من سخت شکست .......
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی .......
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود ..........
وبه یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود .......
تو برو .........
برو تا راحت تر تکه های دل خود را ...........
آرام سر هم بند زنم .........
به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من

ای حضورم از تو تازه

ای نگاهم از تو روشن

 به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم

 مثل عاشقی به غربت

 مثل مجروحی به مرهم

 لحظه در لحظه عذابه

 لحظه های من بی تو تجربه کردن مرگه

زندگی کردن بی تو من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گریه شب

به تو حجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم

 خونه لبریز سکوته خونه از خاطره خالی من پر از میل زوالم عشق من تو در چه حالی


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 96/11/15:: 10:0 صبح     |     () نظر