از عشق امروز من چیزی برای فردا بگذار نگاهی.. یادی.. تصویری.. خاطره ای.... برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد که... روزگاری چقدر عاشق بودیم. هرچه گویم عشق شرح وبیان چون به عشق ایم خجل ایم از ان گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گرچه تعبیر زبان روشن تر است لیک عشق بی زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق امد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چوخر در گل بخفت شرح عشق وعاشقی هم عشق گفت
کلمات کلیدی: عشق