خداوندِ سبحان، شخصِ بلندْ آرزویِ بدکار را دشمن می دارد . [امام علی علیه السلام]
rap
هر روز به رنگی
کلمات کلیدی :
نویسنده دیوانه تاریخ ارسال دوشنبه 10 بهمن ،1390 در ساعت 1:16 ‎ق.ظ

 

ذائقه ادمی به فوتی بنده .

همین چند وقت پیش از بوی برنج دودی حالت تهوع بهت دست می داد و از بوی گندیدگی اب غوره عق می زدی و میکشتنت لب به شله زرد نمی زدی اما خب امروز یک روز جدیده و ممکنه ذائقه ات تو رو کجاها ببره ...

الغرض خانومها اقایون به هیچ چیزی عق نزنین یک روز ممکنه عاشقش بشین .

- البته نظر من در مورد شله زرد هنوز خیلی فرقی نکرده -

 


 

جنگ جنگ تا روز قیامت
کلمات کلیدی :
نویسنده دیوانه تاریخ ارسال جمعه 7 بهمن ،1390 در ساعت 11:30 ‎ب.ظ

 

من : مامان تحریم شدیم تا شیش ماه دیگه تو ایران قحطی میاد میگن از دوران جنگ هم اوضاع بد تر می شه .
مامان : بچه بپر سر کوچه دو تا کارتن پودر لباس شویی بخر نمی دونی چقدر تو دوران جنگ سختی کشیدیم .
من :{ واسه ذخیره بستنی  فریزر به اندازه کافی جا نداره  شکولات هم که توی گرما اب می شه  چی کار کنم ؟} بچه داری می ری خرید 10 تا بسته پودر کاکائو و 5 کیلو شکر هم بخر .
بچه ( داداش گرام متولد پس از جنگ ) : یعنی بازی ساکر جدید نمیاد تو بازار ؟


نتیجه گیری نوشت : هر کسی از ظن خود شد بار جنگ

 

.:: نظرات (14) ::.
احمق
کلمات کلیدی :
نویسنده دیوانه تاریخ ارسال چهارشنبه 5 بهمن ،1390 در ساعت 3:14 ‎ب.ظ

 

احمق ها را نمی توان شناخت . کارهای احمقانه قابل پیش بینی نیستند .
پس هر گز نمی توانی ادعا کنی" تو را خوب شناخته ام تو یک احمق به تمام معنا هستی " !

.:: نظرات (7) ::.
شیفت
کلمات کلیدی :
نویسنده دیوانه تاریخ ارسال چهارشنبه 5 بهمن ،1390 در ساعت 2:45 ‎ب.ظ

 

 

شیفت های کیبوردم از کار افتاده در دنیایی بدون علامت سوال و تعجب زندگی می کنم

 

 

.:: نظرات (7) ::.
ترسها و رویاها
کلمات کلیدی :
نویسنده دیوانه تاریخ ارسال دوشنبه 3 بهمن ،1390 در ساعت 7:21 ‎ب.ظ

 

به دنبال یک معشوق تازه می گردم
که از دور هر روز ببینمش .
یک روز اگر من او را از دور نبینم یا او مرا نبیند نگران هم شویم .
از دور برای هم دست تکان دهیم و هر از گاهی برای یکدیگر گلی روی صندلی پارک جا بگذاریم .
به دنبال معشوقی تاره می گردم که مثل یک نقش باشد روی یک تابلوی صامت نقاشی .
برایش یک نقش باشم روی دیوار روبرویی .
دست خودم نیست از نزدیک شدن به انسانها می ترسم .
ورق هایم را خیلی وقت است کنار گذاشته ام اصلا بازی یادم رفته .
اخرین بار ورقها را در کمد خانه ای که عوض کردم جا گذاشتم .
بدون ورق چگونه می شود ورق رو کرد .
نه ولش کن اصلا من از نزدیک شدن می ترسم .

 

.:: نظرات (5) ::.
اعتراف:من هم مثل همه
کلمات کلیدی :
نویسنده دیوانه تاریخ ارسال شنبه 1 بهمن ،1390 در ساعت 3:04 ‎ب.ظ

 

وقتی کلمه جدا شدن رو از دهن مامان شنیدم شوکه شدم .  برق سه فاز بهم وصلم کردن، نتونستم چیزی بگم .
خیلی آروم ازمون خواست که کم کم مسئولیت زندگی رو به عهده بگیریم تا اگر اتفاقی افتاد غافلگیر نشیم و بتونیم روی پای خودمون وایسیم .
فقط خدا میدونه چی شد به اینجا رسیدن  .
شاید به قول خارجی ها فقط یک بحران میان سالی باشه .
ولی هر چی هست مامان به این نتیجه رسیده که نمی خواد خودش رو به بابا تحمیل کنه و تصمیم رو به عهده بابا گذاشته . این دو نفر که عاشق همدیگه بودند به اینجا رسیدن وای به حال اونهایی که هیچ سنمی با هم ندارن . هوا بس ناجوانمردانه سرد است  .
غرض از این نوشتار باید کم کم مسئولیت زندگی سه نفر رو به عهده بگیرم .
من هم یکی هستم مثل همه با همون دل مشغولی ها و همون گرفتاری ها
این طرفها سوز میاد . کار نون و آب دار سراغ نداری؟ دل خوش سیری چند رفیق قدیمی!

" تنها دفاعیه یک متهم "


.:: نظرات (11) ::.
40 ام پارتی
کلمات کلیدی :
نویسنده دیوانه تاریخ ارسال شنبه 24 دی ،1390 در ساعت 2:00 ‎ب.ظ

 

آخ جون داره به سرعت و تند تند صفحه باز می کنه نتیجه گیری اخلاقی 40 ام حسینه همه رفتن دَدَر دو دو ر

 

 

.:: نظرات (15) ::.

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/13:: 3:0 عصر     |     () نظر