سلام !!
!!!!!!!
!!!!!!!!
آپم خاص نیست مال خودمه ..... توش نمی خوام عکس یا چیزی بذارم .... الان حس حرف زدن دارم ووو
اینجور آپام و کسی زور نمی کنم حتما بخونه .... چون اینجور آپا مال زمانیه که درونم آرومه و حس خیلی خوبی داری
و دوست داره یک جایی بنویسه ... منم دوست دارم تو وبلاگم بنویسم ... چون وبلاگم و خیلی دوست دارم .
نمی دونم حسم خیلی عجیب غریبه ... یک حسی که با گوش دادن موسیقی خیلی رویایی میشه ... با همین
روحیاتم دوست داشتم قالبم و عوض کنم ....
نمی دونم این روزا چم شده.... انگاری زده به سرم ..... وقتی چند شب پیش زدن پیانوشو دیدم ... وقتی دیدم
انقدر قشنگ می زنه ... احساس کردم که تمام وجودم و رویا فرا گرفته به بهترین چیزای که می دونستم فک کردم
به زمان هایی که به قشنگ ترین رویا ها فکر می کردم رویاهایی که هنوزم دوستشون دارم ... و با هاشون زندگی
می کنم احساس نمی کنم تنهام..... وقتی روزی رو با زمانش می گذرونیم بعدش به رویاش فکر می کنم کاش
می شد زمان گذشتمو اینطور تغییر می دادم کاش چنین شخصیتی داشتم ....
نمی دونم ولی الان همون حسو دارم ... که دوست دارم تو یک جای آروم بشینم به موسیقیه خیلی آروم گوش
بدم با خودم کلی خیال پردازی کنم ... دوست داشتم جایی که می شستم جلویم دریا بود .... دریایی خیلی آروم
....آدما خیلی چیزا دوست دارن... اما این چیزا بیشتر در خیالاته ... من هم به خودم می گم اشکال نداره اما در
عوضش یک روزی یک جایی بهش می رسی .... شاید توی این دنیا شاید در دنیای دیگر .... اما به جایی می رسم
که آیا استحقاق این رویا رو دارم که به حقیقتش برسم .....
نمی دونم آیا ادم خوبی هستم که بهش برسم ..... نمی دونم
.....اما الان حس خیلی خوبیه آرومه ... لطیفه .... باهاش عشق می کنم ... دوست داشتم بیشترین لحظات چنین
احساسی بود....
کاش می شد همه چی به آرومیه و به لطیفیه آسمانی آبی با نسیم خیلی ملایم که تو احساس پرواز و در کنار ابرها
داری
وقتی می شینم توی باغی که نسیمی می وزد همیشه به رقص درختا نگاه می کنم و وقتی موها نوازش می کنه
یک حس خیلی خوبی هم دست می ده که خیلی برام بزرگه نمیدونم چی طوری توصیف کنم اما خیلی بزرگه....
وقتی کوچیک بود احساس کودکانه ام از چیزهایی که حالت قهرمانا رو داشت خیلی دوست داشت .... دوست داشت
خوشم یک قهرمان بود .... همیشه تو رویاهام می دیدم .... حس خوبی بهم دست می داد وقتی اخر قصه های
رویا هام می دیدم .... بیدار می شدم در حقیقت می فهمیدم من اون قهرمان نیستم ... من یک آدم معمولیم ...
اما دوست داشتم ، که رویام بود.... و رویاهامو خیلی دوست داشتم ..... و هنوز که هنوز دوست دارم
و احساس می کنم بهترین بهترین بهترین هدیه ای است که از خدا گرفتم .....
!
دور بودن از خیلی چیزا کمک می کنه به خیلی چیز ها فک نکنیم!
دوست دارم ! همین
کلمات کلیدی: عشق
همه چیز رو به راه است !نگران من نباش ...تنها ،گاهی بغضی می آید.
خاطره ای روی گونه هایم می لغزد چین و چروک های چهره ام را می نوازد و می افتد به دامن دلتنگی هایم !و دلم مثل ماهی بیقرار تشنه ای با اشک ها جان می گیرد ...
نگران من نباش ...همه چیز رو به راهست !گیسوانم بوی زمستان می دهد و دست هایم مثل شاخه های درختان سرمازده خشک و بی حاصل شده اند ...
چشم هایم مثل دو تخته سنگ که هر لحظه بیم سقوطشان باشد بر صورت استخوانی ام سنگینی می کنند ...ترک خورده ...در آستانه ی ریختنم !
نگران من نباش ...همه چیز رو به راه هست !آنقدر ها هم تنها نیستم !قاصدک ها هنوز گاه و بیگاه خودشان را به پنجره ام می کوبند ...و گنجشک ها به هوای دانه ای سری به خانه ام می زنند ...پیر شده ام ...به اندازه ی هزار سال درد ...خستگی ...
اما نگران من نباش ...قول می دهم زودتر از آخرین باران پاییزی خیال رفتن به سرم نزند ...یا تو زودتر خواهی آمد یا باران ...
کلمات کلیدی: عشق
رفتی و من
تنهای تنها در این شب های غربت
فقط می گریم.
سال هاست که از پشت پنجره ای کهنه
به مسیر آمدنت می نگرم
سال هاست که دیگر اشکی از چشمانم نمی آید
گویی آنها به دریاچه ای خشک تبدیل شده اند.
فاصله بین من و تو را
تنها نفس ها آفریدند
دست هایی که به امید دیدار فردا
از هم دور شدند
این راز تمام کوچه های خلوتی است
که انتهای بن بست خود را
با قدم های عاشقان
پرواز می کنند...
پس از تو من
مسافر دوره گردی شده ام
مانند پری در باد
که اندوه قاصدک ها را به دوش می کشم
وقتی بر شانه های باد بوسه می زنند
دوره گردی مانده در راه فردا
که سهم خوشبختی اش را
با انتظار آمدنت
شهر به شهر
کوچه به کوچه
می گرید...
و تو خیال می کنی هنوز باران می بارد...
کلمات کلیدی: عشق