برترین مردم کسی است که دانش مردم را بر دانش خویش بیفزاید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
rap

 

حکایت من

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود

دلباخته ی سفر بود اما همسفر نداشت

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجه نزد

درد داشت و ننالید

گریه کرد اما اشک نریخت

حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها رو بشنود!!!


چه دنیای عجیبیه!

یه موقع اونقدر کوچیک می شه که می تونی با یه بستنی یا یه عروسک هدیه اش کنی به یه بچه،

یه موقع هم اونقدر بزرگ می شه که عزیزترین کسانمون رو به اندازه ی اون دوست داریم،

یه بار اونقدر بی ارزشه که حاضر نیستیم یه تار موی عزیزانمون رو با اون عوض کنیم،

یه بار هم اونقدر با ارزشه که قیمت چیزای قیمتی زندگیمون رو با اون می سنجیم و می گیم فلان چیز یه دنیا برام می ارزه.

عجیبه اما حقیقت داره
نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 11:0 توسط مهتاب


کلمات کلیدی: leve


نوشته شده توسط rap 99/6/18:: 5:0 عصر     |     () نظر

 

 20 بار دیدمت. 19 بار بهت خندیدم. 18 بار به من اخم کردی.17 بار از دستم خسته شدی ولی 16 بار دیگه سعی کردم. و 15 جمله عاشقانه رو 14 بار به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.اما تو 8 بار قهرکردی.7 بار صورتتو از من برگردوندی و من 6 بار برات مردم .5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشیدم .تو 3 بار ناز کردی و 2 بار خندیدی و جونموبه لبم رسوندی تا یک بار بگی دوستم داری!!!


کلمات کلیدی: leve


نوشته شده توسط rap 99/6/18:: 5:0 عصر     |     () نظر

زندگی....عشق....ودیگر هیچ....

کمی دیگر منتظرم بمان بلاخره خواهم امد میخواهم از پله بیایم نه با اسانسور

سلام به دوستان وبلاگیه خوبم

چطورین؟؟

بازم شرمنده که دوباره دیر اومدم

توی این روزای نزدیک به ماه مبارک رمضان ما از فرصت استفاده کردیم و یه سفر رفتیم شمال

دلم واسه دریا خیلی تنگ شده بود

یکی از شبا تا صبح کنار دریا بودم حس خیلی قشنگیه وقتی کنار دریا طلوع خورشید و تماشا کنی

حالا کلی حرف واستون دارم که بگم این دفعه قول میدم زود بیام

ببخشید اگه وبم یه مدته راکده و همش چرت میگم

از دستم خسته نشین بازم مینویسم

و در رابطه با اون وبی که گفتم

ادرسش توی لینک هام هست(کی امروز اپ کرده)

هرکس هم خواست بگه تا نام کاربری و رمز رو بهش بگم

یکی گفت مدیریت قوی میخواد

خب راست میگه

سخته

ولی من دیگه گفتم و ساختمش

و ارمینم گفت که هر روز به همه ی وب هایی که توی لینک هاش هست سر میزنه

نیازی نیست خبر بدیم

ولی من فکر نمیکنم همه اینجوری سخاوتمند باشن من که خودم همیشه منتظر میمونم تا خبرم کنن شما رو نمیدونم!!!

بازم میگم ببخشین که وبم یه مدته بی روح شده

دوباره درستش میکنم

فعلا دوستای عزیز

 

 


کلمات کلیدی: leve


نوشته شده توسط rap 99/3/16:: 3:0 عصر     |     () نظر

---------------------------------------------------------------

یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ..... دومی میگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه میگه و میخنده .... سومی میگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم

---------------------------------------------------------------

یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ،  سینه میزنه

---------------------------------------------------------------

گرگه میره در خونه شنگول و منگول در میزنه ، مامانشون میگه بیا تو بچه ها نیستن

---------------------------------------------------------------

زن خوب برای ازدواج باید سه تا خصلت داشته باشه : 1 - نجیب باشه یعنی با جیب آدم کاری نداشته باشه ........... 2 - خانه دار باشه یعنی از خودش خونه داشته باشه

4 - مثل ماه بمونه یعنی شبها بیاد و صبح بره خونه باباش ............... 5 - البته در حد متعالی این که باباش وضعش توپ باشه و 3 تا سکته هم کرده باشه

---------------------------------------------------------------

به آسمون نگاه میکنم تو رو میبینم ... به دریا نگاه میکنم تو رو میبینم  ... به دشت های سبز نگاه میکنم تو رو میبینم و حتی وقتی به قلبم نگاه میکنم تو رو میبینم ... بابا بیا برو اونطرف بگذار یه چیز بهتر ببینیم

---------------------------------------------------------------

این هم یه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر یه روز تیک میگیری  ،  لباسهای شیک میگیری  ،  بابات را میکنی کچل  ،  تا بینی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ میزنی  ،  عینک رنگ رنگ میزنی ،  این دل و اون دل میزنی  ،  هی به موهات ژل میزنی  ،  جنس لباسات تریکو  ،  موزیک فقط از انریکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  میشینی پشت موتوری  ،  تو خیالت خیلی تکی  ،  فکر میکنی با نمکی  ،  خوشی با این تیپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

-----------------------------------------------------------------

از یه نفر میپرسن اولین کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشا ا... میره تو بانک وام بگیره ، ضامن نداشته منفجر میشه

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشاا... را میبرن بهشت ، زیر پای مادران له میشه ( آخه بهشت زیر پای مادران است )

--------------------------------------------------------------------

یه دفعه بامشاد داشته با پیچ گوشتی به ناف شکمش ور میرفته یکهو  پیچ شکمش باز میشه باسنش می افته

----------------------------------------------------------------------

به آقای پشندی میگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. میگه شکرالله ، حمدلله ، سیندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

یه دفعه یه آفتاب پرست میره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " میکنه

----------------------------------------------------------------------

!!!! یه دفعه پلیس  ( بامشاد )  را میگیره بهش میگه کارت ماشین ، گواهینامه ، بیمه ..... بامشاد میگه باید با اینها جمله بسازم

----------------------------------------------------------------------

یک روز تو ی جهنم شلوغ بوده و همه می زدند و می رقصیدند
یکی می پرسه چی شده ..... می گویند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دلیل ضعف جسمانی
پسره با خوشحالی گفت : آخ جون  فوری میرم زن میگیرم
دکتره نوشت : و همچنین ضعف عقلانی 
 

-----------------------------------------------------------

یه روز چند تا رفیق میخواستن برن گردش ، اولی میگه ماشینش با من ، دومی میگه نهارش هم با من ، سومی هم میگه تخمه و چای هم با من ، چهارمی میگه پس حالا که همتون یه چیز میارین منم داداشم را میارم

-----------------------------------------------------------------------

یه روز میبینن عزرائیل ماکسیما خریده  ، میگن عزرائیل وضعت خوب شده ، میگه حقوق اضافه کاری های زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم می رم خرید یه وقت به کبریت دست نزنی ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندک دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشایار پرسیدند : گاو بهتره یا گوسفند
خشایاره میگه : گاو بهتره
می پرسند چرا
میگه : گاو وقتی میخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه میکنه بعد سمت چپ رو ، بعد میره ، ولی گوسفند عین گاو سرشو میندازه پایین رد میشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

بهروز خالی بند یه زن حامله رادر اتوبوس میبینه و به او میگه : خانم این چیه
خانومه میگه : معلومه بچه ام است دیگه
بهروزه میگه : دوستش داری
خانومه : آره خوب، خیلی
میگه : پس چرا قورتش دادی

-----------------------------------------------------------

یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ، هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده تا اینکه یه زن سیاه میارن بچه شیرشو می خوره بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشایار قله اورست رو فتح میکنه ، خبرنگارها جمع میشن و ازش می پرسند : آقا رمز موفقیت شما چی بود
خشایاره میگه : والله آقا من این چیزها حالیم نیست ، اگه بازم بهم بار بخوره میارم این بالا

-----------------------------------------------------------------------

آقا غلام تو اتوبوس کنار یه خانم چاقی نشسته بود یه نیگاه به خانومه کرد و گفت : راستی خانم اسم شما چیه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشین دیگه چی چی میشید

----------------------------------------------------------------------
یک روز غضنفر خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا را خورده صبح که بلند میشه میبینه لاحافش نیست

------------------------------------------------------------------------

فالگیر: فردا شوهرتون میمیره!
زن: اینو که خودم میدونم. بهم بگو گیر پلیس میفتم یا نه!

------------------------------


کلمات کلیدی: leve


نوشته شده توسط rap 99/3/16:: 3:0 عصر     |     () نظر

چه بخوریم چه بنوشیم

 

تقریبا همه ما این را می‌‌دانیم که کلید کاهش وزن و تناسب اندام، کمتر خوردن و بیشتر ورزش کردن است. اما چند نفرمان برای جلوگیری از چاقی و اضافه وزن به آن عمل می‌‌کنیم؟ به نظر می‌‌رسد برای کاهش وزن و تناسب اندام رعایت همین دو نکته کافی باشد اما بعضی وقت‌ها پیش می‌‌آید که نمی‌‌توانیم از خوردن بعضی چیزها بگذریم یا گاهی شرایطش جور نمی‌شود که برویم و ورزش کنیم. حالا با این اوصاف، چگونه می‌‌توانیم با موفقیت به وزن ایده‌آل‌مان برسیم؟10 توصیه ‌زیر که از عادات روزمره تعدادی از مانکن‌های مشهور اقتباس شده، می‌تواند کمک‌تان کند…

 

 1) سعی کنید روزانه مقدار فراوانی آب یا نوشیدنی‌هایی‌ بنوشید که کالری کمی‌ دارند. می‌‌توانید با خوردن یک لیوان آب خنک یا یک نوشیدنی کم‌کالری به خوردن غذاهای پرکالری خاتمه بدهید. یعنی وقتی دیدید که دارید زیاد غذا می‌خورید، یک لیوان آب بردارید و دیگر بعد از آن غذا نخورید. اگر طعم آب را دوست ندارید، می‌‌توانید کمی‌ آب مرکبات مثل لیمو یا چند قطره از آب میوه دیگری مثل انبه یا هلو که کالری کمتری دارند را به آن اضافه کنید، طوری که فقط طعم آن عوض شود.

 2) فکر کنید ببینید چه غذای کم‌کالری‌ای را می‌‌توانید به رژیم خود اضافه کنید؛ نه اینکه چه چیزی را از رژیم خود حذف کنید. این کار را با میوه و سبزی شروع کنید. سعی کنید روزانه 5 تا 9 وعده از میوه و سبزی‌های تازه استفاده کنید. شاید این مقدار زیاد به نظر برسد اما این حجم از میوه و سبزی بسیار با ارزش است چون بدن‌تان مقدار زیادی فیبر دریافت می‌‌‌کند و در هنگام صرف غذا احساس رضایت‌مندی بیشتری می‌‌کنید. با خوردن میوه و سبزی هم کمتر می‌‌خورید و هم این مواد جایگزین چربی هایی می‌‌شوند که ممکن است از سایر غذاها به شما برسد. این تنها مزیت میوه و سبزی نیست. بیش از 200 مطالعه نشان می‌‌دهد که میوه و سبزی خاصیت پیشگیری از بیماری‌ را به دلیل سرشار بودن از مواد شیمیایی مفید دارند. کارشناسان تغذیه پیشنهاد می‌‌کنند حتما سر میز غذا سبزی داشته باشید و سعی کنید در هر فصل حتما میوه و سبزی‌ همان فصل را بخورید. میوه و سبزی را تازه به تازه مصرف کنید و از جوشاندن و سرخ‌ کردن بیش از اندازه‌شان بپرهیزید.

 3) اینکه زمان گرسنگی خود را بدانید خیلی مهم است. ببینید واقعا چه زمانی گرسنه هستید؟ هر زمانی که احساس کردید گرسنه هستید چیزی بخورید، نه اینکه هر وقت و هرماده غذایی که نزدیک‌ دست‌‌تان بود یا به شما تعارف شد، بخورید. به دنبال علایم گرسنگی باشید. از خود‌تان بپرسید آیا واقعا گرسنه‌ام؟ گرسنگی به معنی این است که بدن‌‌تان نیاز به سوخت دارد. بنابراین زمانی که علامتی از گرسنگی در خود نمی‌‌بینید غذاخوردن اصلا دلپذیر نیست. وقتی به این نحو غذامی‌‌خورید احساس بهتری دارید. معده هر کسی به یقین کمی‌ بزرگتر از مشت اوست پس به اندازه قابل قبول غذا بخورید این‌ طوری نه زیاد گرسنه‌ می‌‌مانید و نه آنقدر می‌‌خورید که احساس پری و نفخ کنید.

 4) اگر عادت دارید شب‌ها هم بعد از شام چیزی بخورید، اقلام کم‌کالری را انتخاب کنید. گاهی اوقات اتفاق می‌‌افتد که افراد بدون فکر و طبق عادت شب‌ها بعد از شام هم اسنک‌ می‌‌خورند. بهتر این است که خودمان را عادت به خوردن میوه بدهیم. خوردن چیپس، پفک و انواع و اقسام اسنک‌ها بعد از شام زمانی که همه دورهم نشسته‌اند و در حال دیدن تلویزیون هستند، در چاق شدن‌شان بسیار موثر است. چون حالا دیگر گرسنه‌‌ نیستید و دارید اضافه بر نیاز بدن کالری دریافت می‌‌کنید. سعی کنید کمتر سمت آشپزخانه بروید یا حداقل از اسنک‌های کم‌کالری‌تر استفاده کنید.

 5) از خوردن غذاهای مورد علاقه‌خود لذت ببرید؛ البته از مقدار به اندازه آن. چون مصرف بیش از اندازه این غذاها موجب وزن‌گیری بیشتر می‌‌شود. به جای اینکه غذاهای مورد علاقه‌تان را از رژیم خود حذف کنید کمتر این غذاها را بخورید. سعی کنید به جای خوردن انواع گوناگون غذا تنها یک مورد از بهترین مواد مورد علاقه‌‌تان را انتخاب کنید یا بخش کوچکی از چیزی را که دوست دارید بخورید. می‌‌توانید از هر آنچه مورد علاقه‌‌تان است بخورید اما به خاطر داشته باشید که اعتدال را باید رعایت کنید.

 6) در طول روز چند وعده کم‌حجم بخورید. اگر مقدار کالری بیشتری نسبت به آنچه مصرف می‌کنید،‌بسوزانید؛ به آسانی وزن از دست می‌‌دهید. مطالعات نشان می‌‌دهد کسانی که چهار تا پنج وعده در روز غذا می‌‌خورند بهتر می‌توانند اشتها و وزن‌شان راکنترل کنند. بنابراین بهتر است کل کالری‌ای را که باید در طول روز دریافت کنید، به چند بخش کوچک تقسیم کنید و در تمام طول روز از غذای خود لذت ببرید. با این برنامه‌ریزی شام باید آخرین وعده‌ای باشد که می‌‌خورید.

 7) آشپزخانه را با انواع غذاهای سالم پرکنید. داشتن غذاهایی که سریع آماده می‌‌شوند و می‌‌توان مثل یک ساندویچ کوچک و با یک دست خورد برای کاهش وزن بسیار موثر است. اگر غذاهایی به اندازه یک ساندویچ کوچک که ظرف مدت 5 یا 10 دقیقه آماده می‌‌شوند در خانه داشته‌ باشید کمتر پیتزا سفارش می‌‌دهید. پس سعی کنید این مواد را همیشه در آشپزخانه داشته‌ باشید. پف‌فیل یا ذرت با 94 درصد چربی که هر یک فنجان آن 20 تا 25 کالری دارد را شما می‌‌توانید ظرف دو دقیقه یا کمتر از آن تهیه کنید. سبزی‌های فریزشده، حبوبات، گوجه‌فرنگی و تکه‌های کوچک مرغ که به‌سرعت پخته و یا کباب می‌‌شوند، نیز مناسبند.

 8) در هر فصل، مطابق همان فصل غذا بخورید. اگر میوه و سبزی دوست ندارید، شاید به این دلیل است که میوه و سبزی‌ را در فصل خاص خودش نمی‌‌خورید. زمانی که میوه‌ها و سبزی‌های فصل خاص خود را می‌‌خورید هم تازه‌تر هستند و هم خوشمزه‌تر.

 9) یک ظرف برنج را با یک ظرف سبزی عوض کنید. به راحتی می‌‌توانید با خوردن کمتر برنج یا نان اضافه وزن خود را از دست بدهید. در ازای آن می‌‌توانید یک بشقاب کاهو یا سالاد سبزی‌ بخورید. با این کار میزان نشاسته‌ دریافتی حاصل از خوردن برنج را 100 تا 200 کالری کم خواهید کرد.

 10) برای رفع استرس غذا نخورید. درست است که بیشتر ما در هنگامی‌ که استرس داریم یا وقتی در موقعیت‌های استرس‌زا قرار می‌‌گیریم، شروع می‌‌کنیم به خوردن اما سعی کنید به جای روی آوردن به غذا برای اینکه از شر استرس فرار کنید، یک فصل از یک کتاب رمان را بخوانید، به موزیک گوش کنید، چیزی بنویسید، نفس عمیق بکشید یا به آلبومی‌ نگاه کنید که شما را به یاد خاطرات خوب می‌‌اندازد.
 منبع: CDC ترجمه: سهیلا عابدینی


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/18:: 5:18 عصر     |     () نظر

زمان و مشکلات متفاوت

بسمه تعالی

هنوز پدر یا پدر بزرگها ،گاهی از یک مشکل زمان خود نام می برند که امروزه ،عکس آن، برای فرزندان ایران و جهان مشکل آفرین شده است . بیش از پنچاه سال پیش برای یک خانواده، سیر کردن شکم خود و فرزندان خود یک مشکل اساسی بود بنحوی که بارها گرسنه می خوابیدند و یا  برای یک وعده غذا یک روز کار می کردند تا کسی شکم آنان را سیر کند.

اما امروزه برعکس ،مشکل پرخوری و چاقی یکی از مشکلات اساسی جامعه به حساب می آید و اکثر مرض ها و مرگ میرها ناشی از پرخوری و کم تحریکی است. پرواضح است که پرخوری علاوه بر مشکلات جسمی متعدد باعث مشکلات روحی نیز می گردد که حکمای معروفی مانند سعدی نیز به آن اشاره کرده اند.

لقمان به فرزندش می گوید: ای پسرک من ! هرگاه معده پر از طعام گردد، فکر انسانی می خوابد، و حکمت او گنگ می شود، و اعضاء و جوارح او از عبادت می ماند.

اسر بندشکم را دو شب نگیرد خواب                          شبی ز معده سنگین شبی زدلتنگی (گرسنگی)

سعدی گوید: عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام خوردی ، و تا به سحر ختمی بکردی(یعنی امن یجیب و دعامیکرد.) یکی از بزرگان شنید و گفت:اگر نیم نانی بخوردی و بختفی ،به نزد صاحب دلان پسندیده تر بودی.

و نیز گویند: حکیمان دیر دیر خورند، و عابدان نیم سیر، و زاهدان سد رمق ، و جوانان تا طبق برگیرند، و پیران تا عرق بکنند، و اما قلندران: چندان که در معده جای نفس نماند، و بر سفره روزی کس!

در خبر است که چیزی در نیز خدا، مبغوضتر از شکم پر نیست . تا کنون احدی را با خوردن بسیار و شکم خوارگی یا شکم بارگی  نستوده اند. با این وصف کسی به مقامی نرسیده است، بلکه این روش حیوانات و چهار پایان است که وظیفه ای جز خوردن ندارند.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/18:: 5:14 عصر     |     () نظر

هر چی که دلت می خواد






در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود.

پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به



باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم


بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.


به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.


تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست


زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...


پدر دختر باخوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما


چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم, شرط من این


هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟


پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را


به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد, حکیم به پدر دختر میگوید دو روز

دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.

پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند...


از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دوروز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند.


شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.


حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.


دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود..


خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد, حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند.. بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.


حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.

همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند..

گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند..

شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه
تنگ و کشیده تر میشود, دختر از درد جیغ میکشد..

حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند, گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد, حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود..


جمعیت فریاد شادی سر می‌دهند, دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.

حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.

یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.


این، افسانه یا داستان نیست,

آن حکیم، ابوعلی سینا بوده است...

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط rap 90/11/18:: 4:13 عصر     |     () نظر